تبليغاتX
My Angel

آغاز یک گفتار ناپایان و بی انتها.آغازی که شروعش با ماست و اتمامش با خدا.کجاست پایان عشق که گویند آنجا را غمی نباشد در جانها،که آن پایان را ندیده است جز آن ...

چندتا شمع روشن کنم تا مشکلت حل بشه و برگردی آخه دلم ......

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 4:31 AM توسط shayan

                          

پروردگارا !

به من آرامش ده، تا بپذيرم...

 آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم .

دليري ده، تا تغيير دهم آنچه

را كه مي توانم تغير دهم.

بينش ده، تا تفاوت ايندو را بدانم .

و مرا فهم ده، تا متوقع نباشم به اين

كه مردم دنيا بايد مطابق ميل من رفتار كنند. 

                         

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 5:27 AM توسط shayan

خداوندا...

عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم

دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان

کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم

سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین

زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم

دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم

این من و این دامن و این مستی آغوش تو

تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم

دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای

نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم

ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق

در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم

تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه

اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم

اثري از :سيمين بهبهاني
منطبق بر احوال ما

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 5:46 AM توسط shayan

 سلام

راه اندازي مجدد اين وبلاگ مرهون زحمات كسي است كه صادقانه وخالصانه عشق رو با تمام وجود در

اوج لوتي گري در حق من ارائه كرده.و اون كسي نيست جز كسي كه ۹۹٪ شما از سايت اون به اينجا

اومديد. بله ته مانده یک فرشته (صنمم ) http://www.tanhaeehayam.blogsky.com/ براش دعا كنيد تا مشكلش حل بشه

يا حق

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:19 AM توسط shayan

 

توي اين دنيا خدا جون

همه ميکنن جدايي

ميشکنن همه ودا  رو

چون نمي بينن کجايي

از تو ميپرسم خدا جون

تويي که تنها خدايي

غم من از آدما نيست

پس چرا تو بي وفايي؟

از همه غمهاي عالم

واسه من زندون ساختي

مني که ديوونه بودم

عاشق و مجنون ساختي

از تو ميپرسم خدا جون

من چطور لايق اين زندون بودم

مني که ترانه هامو

همه از عشق تو خوندم

من تو اين زندون خاکي

ندارم جز تو هوايي

نميخوام هيچي به جز عشق

عشق تو، بال رهايي

همه ميگن تو خدايي

بي نياز و بي ريايي

واسه تو هيچي بزرگ نيست

تو خداي عاشقايي

پس بيا  با من وفا کن

لحظه اي سويم نگاه کن

بده جامي از وصالت

از غم و ماتم جدا کن

خدايا صنمم رو به تو مي سپارم

آدما  پنجره ها رو وا کنيد

 غروب عشق منو نگاه کنيد

.ببينيد تا بدونيدعشق چيه

دنياي عاشقيمون دست کيه

جز خدا تموم عشقا دروغن

اينا رو خاطره هام بهم ميگن

ميگن از عشقاي فاني دوري کن

جز خدا تموم عشقا يه روز از پيشت ميرن

 خدايا

خدايا ديوار مهرت بر سرم ويران نکن

اشک چشمان ترم بازيچه ي ميدان نکن

گر دلم را آجر آجر از محبت ساختي

ديگري را در سراي اين دلم مهمان نکن

 

يا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:3 AM توسط shayan |